توی گودال دارن به من میخندن
دست ناموس منو توی حرم می بندن
بچه ها آواره شدن تو صحرا
چشای عباس ببین شرمندن
سیلی به دخترک نازم می زنن
نیزه تو زخم های بازم میزنن
ضربه ی سنگین کو آهم میزنن
زخمی روی زخمای تازه ام میزنن
دور و برو رو تار می بینم
این همه نیزه دار می بینم
زینبو واسه دفعه ی آخر
شمر بره کنار می بینم
نیزه رو نیزه
تو تنت جا میشه نیزه ها راهه
نفسو میگیره نیزه ها راهه
یا اباعبدالله